يحيى دولت آبادى

14

حيات يحيى ( فارسى )

باندازه‌ئى كه چشم ما از دود كوره كيمياگرى و دماغ ما از بوى بد دواهائى كه به كار ميبرد بيشتر زحمت ميديد تا گوش ما از تعليمات او بهره برده باشد . من و برادرم نزد اين معلم همدرس بوديم روزها وقت صبح ميرفتيم به خانه او كه فاصله كمى با منزل ما داشت تا نزديك ظهركه معلم غائب بود به نوشتن چند سطر خط نسخ روى لوحه حلبى و ببازى نمودن با اطفال معلم وقت خود را ميگذرانيديم بعد از ناهار كه از خانه خودمان بازگشت به اين خانه ميشد معلم حاضر شده سطرى چند از قرآن بما درس ميداد سرمشقى مينوشت و مشق گذشته را تحويل ميگرفت و براى خواندن فارسى كاغذهاى تحريرى خود را كه عبارت بود از لاشه‌هاى باطل شده سندهاى معاملاتى كه با مردم داشت بما ميداد بخوانيم و خواندن خطهاى تحريرى بىاندازه زحمت داشت از فارسى چيزى را كه بشوق ميخواندم كتاب موش و گربه بود شعرهاى آن را حفظ كرده آن كتاب را كه تقريبا در ميان آنچه براى خواندن من حاضر شده يگانه چيزى بود كه با سن و تحصيل من مناسبت داشته مىشناختم و آن را دوست مىداشتم . يكى دو سال به اين ترتيب ميگذرد و فايده قابلى از تحصيل نزد اين معلم حاصل نميشود و اما از تأثيرات تربيتى در اين خانه بعد از بيان نمودن وضع آن خانواده در فصل دوم معلوم خواهد شد كه چه بهره‌ئى برده‌ام و لوح ساده خاطر من در اول مرحله اكتسابات عملى چه نقش‌ونگارهاى مختلف پذيرفته است . بعد از اين معلم سرخانه يافتيم به اين ترتيب كه پدرم يكى از منسوبان خود را سيد مقدسى بسن پنجاه سال ميرزا محمد خراسانى كه سواد عربيش بد نبود سرخانه آورده ما را درس ميداد چون خانواده ما بيشتر در دولت‌آباد اقامت ميداشت ناچار معلم بايد در ده بماند ، آقاى معلم كه به عيال و اولادش علاقه بسيار داشت از توقف ده دلتنگ بود و تمام هفته روز بلكه ساعت‌شمارى ميكرد كه روز پنجشنبه برسد او به شهر رفته شب جمعه روز جمعه و شب شنبه را در شهر مانده و صبح شنبه بازگشت نمايد . پدرم به اين ترتيب كار تحصيل ما را منظم كرد و اين اندازه مراقبت در آن عصر از كارهاى بزرگ و اقدامات مهم بود كه پدرى براى تربيت نمودن اولاد خود بجاى